کمانگیر

نگاهی بیگانه به ایران

پست اول

صدای وبلاگستان - نه: وبلاگ نویسی که از خود زندگی می نویسد

از دور که نگاه می کنیم، ساکنین وبلاگستان رو می شه دسته بندی کرد به اجتماعی، آی تی نویس، اقتصادی و نظایر اینها. کمی دقیق تر که می شیم، حلقه ی مینیمال نویس ها رو می بینیم و برنامه نويس هاي وب و از این دست. در نهمین پادکست از مجموعه ی “صدای وبلاگستان”، صدای وبلاگ نویسی رو می شنویم که از اعضای مرکزی حلقه ای ه در وبلاگستان که که شاید موضوع اصلی پستهاشون خود زندگی ه….

  صدای وبلاگستان - 9 (حجم کم: 900 کیلوبایت) [3:45m]: Play Now | Play in Popup | Download
 صدای وبلاگستان - 9 (کیفیت بالا: 3.6 مگابایت) [3:45m]: Play Now | Play in Popup | Download

- R میل دارید؟

کمانگیر • مرداد ۴م, ۱۳۸۷ • بدون نظر

صدمه به صنعت نرم افزار فقط یکی از نتایج عدم احترام به کپی رایت ه. اتفاق مهم تر تبدیل شدن آدم ها به کاربران ِ صرف ه. اینطور بگیم، زمانی که دسترسی به بهترین و پیشرفته ترین نرم افزارها داری، اون هم به قیمت چند هزار تومان، دیگه دلیلی برای گشتن بدنبال نرم افزار های کد باز یا ارزان تر و زیر و رو کردن انتخاب های دیگه وجود نخواهد داشت. شخصا از این جستجوها سود بردم. تفاوت هست بین استفاده از Word و بنده ی میکروسافت بودن، با علم به اینکه هر دو سال یکبار مجبورمون می کنه به نسخه جدیدی نقل مکان کنیم و دوباره یاد بگیریم که هر چیزی کجاست، و سروری کردن با Latex (وسوسه شدی؟)

و اکنون R. مدتهاست MATLAB کار می کنم. زبان ِ خوش دستی ه برای نوشتن کدی که بار ریاضی زیادی داشته باشه، و البته صاحب داره. R اما مجانی ه و کد باز.

مدتی بود می خواستم کارهای دیدیش رو ببرم روی R. این برنامه ی ساده ی R رو ببینید (آموزش ابتدایی R).

r_code.png

 این هم خروجیش.

r_result.png

خدا نیست (command-line هم کار می کنه)؟

این هم یک ویرایشگر برای R به نام Tinn-R، که البته با Delphi هم نوشته شده و اساسا فرض می کنه Latex کار هستی. دنیای ه برادر/خواهر. دنیایی ه.

شما R کار کردی؟ و یا باقی نرم افزارهای کدباز ِ شبیه به اون رو؟


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- صدای وبلاگستان - نه: وبلاگ نویسی که از خود زندگی می نویسد

کمانگیر • مرداد ۴م, ۱۳۸۷ • ۳ نظر

از دور که نگاه می کنیم، ساکنین وبلاگستان رو می شه دسته بندی کرد به اجتماعی، آی تی نویس، اقتصادی و نظایر اینها. کمی دقیق تر که می شیم، حلقه ی مینیمال نویس ها رو می بینیم و برنامه نويس هاي وب و از این دست.

در نهمین پادکست از مجموعه ی “صدای وبلاگستان“، صدای وبلاگ نویسی رو می شنویم که از اعضای مرکزی حلقه ای ه در وبلاگستان که که شاید موضوع اصلی پستهاشون خود زندگی ه. همین کار ِ ساده ی سپری کردن ِ یک روز. طبق سنت این مجموعه، پیش از اینکه صدای این وبلاگ نویس رو بشنویم، برگردیم به پادکست قبل (بببنید: صدای وبلاگستان - هشت: همیشه داستان پیچیده تر از آن است که دیده می شود) و وبلاگ نویسی که گفت،

همین الان اگر فقط چند قدم به جلو حرکت کنم، وارد یک محوطه ی باز و بزرگ می شم، اینقدر بزرگ که می تونم تا پونصد کیلومتر ادامه اش بدم بدون اینکه به هیچ مانعی برخورد بکنم تا برسم به اقیانوس

این بامداد بود نویسنده ی وبلاگ بامدادی، وبلاگ نویس همیشه در سفر (خوراک).

و اما وبلاگ نویس این پادکست، این بانو کیست؟

  صدای وبلاگستان - 9 (حجم کم: 900 کیلوبایت) [3:45m]: Play Now | Play in Popup | Download
 صدای وبلاگستان - 9 (کیفیت بالا: 3.6 مگابایت) [3:45m]: Play Now | Play in Popup | Download


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- جنگ ایران و عراق: همه ی داستان را بگویید - ادامه بحث با داوود مرادیان

کمانگیر • مرداد ۳م, ۱۳۸۷ • ۳ نظر

توضیح: این، ادامه بحث با جناب داوود مرادیان در مورد جنگ ایران و عراق است. سابقه ی بحث به این ترتیب است:

همانطور که پیشتر هم بارها توضیح داده ام، دانش من در مورد جنگ ایران و عراق و زمینه های آن در حد یک ایرانی معمولی ِ بدون تخصص در این زمینه است. عملا، بدلیل کنجکاوی، چند کتاب در این زمینه خوانده ام، از جمله از انتشارات سپاه، و یک سفر ِ مناطق جنگی رفته ام. پس بوضوح ادعا نمی کنم جوابی برای هیچ سوالی دارم یا زمانی که می گویید،

گروگان گیری سفارت آمریکا…به طور مستقیم هیچ نقشی در آغاز جنگ نداشت اما در کش دار (شدن) آن بسیار موثر شد

نه می توانم تایید کنم و نه تکذیب. این، تخصص من نیست.

در یک  زمینه اما می توانم اظهار نظر کنم. ربطی ندارد که ماشین می خواهم بخرم یا گوجه فرنگی، همیشه می توانم از خودم بپرسم، “آیا به من همه اطلاعات داده شده است؟” مشکل من با نوع ِ نگاه به جنگ ایران و عراق از این جنس است. در نظام جمهوری اسلامی، جنگ در روپوشی از مقدسات عرضه می شود و با خطهای قرمز احاطه شده است. هرگز داستانی نشنیده ام از سرباز ایرانی که کاری جز “عبادت به درگاه معبود” و “عشق به شهادت” انجام داده باشد. این را باسمه ای می بینم و اولین گمانم این است که “کسی دارد سر من کلاه می گذارد”.

آقای مرادیان، شما مستند ساز هستید، من هم مستند جنگی زیاد دیده ام. از جنگ های اسراییل و اعراب گرفته تا داستان جزایر فالکلند و جنگ جهانی. یک فیلم مستند در مورد جنگ ایران و عراق معرفی کنید که در ایران پخش شده باشد و داستان دو طرف را بگوید. دنبال “روایت فتح” نیستم، دنبال “روایت جنگ” هستم.


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- عکس روز: مستمعین فتوشاپی ِ برادر احمدی نژاد

کمانگیر • مرداد ۳م, ۱۳۸۷ • ۶ نظر

۳۷۹۶۴۴_origs.jpg

آقای احمدی نژاد سخنرانی داشته و برای تزیین دیوار پشت تریبون پرینت گرفته اند در ابعاد ۴ متر در ۸ متر، مثلا (و فراموش می کنیم که هوار “ساده زیستی” و “خرج نکردن”شان به هواست). عکس حضرات هم لازم بوده، که اضافه کرده اند. مستمع چرا اضافه کردی آخه برادر من؟ اگر آقا حرفی دارد، و اگر حرفش شنیدنی است، خلقی می آیند، می شنوند، عکس می گیرید، همه خوشحال می شوند که نظام مستحکم است.

موشک، فوتوشاپ، شنونده، فوتوشاپ، گندش رو دراوردی برادر من.

منبع عکس: مهر


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- عکس روز: رییس به میهمانی فقرا می رود

کمانگیر • مرداد ۳م, ۱۳۸۷ • ۲ نظر

بچه که بودیم زیاد پیش می آمد که مهمان می آمد و مادرم کنارمان می کشید که “از در حیاط بروید، طوری که میهمان نبیند، و شیرینی بگیرید”. همیشه فکر می کردم “مثلا یعنی می خوایم سر طرف کلاه بگذاریم که ما همیشه خونه شیرینی داریم؟”

۳۷۹۵۸۱_origs.jpg

حالا داستان، داستان ِ این عکس است. احمدی نژاد رفته روستای “کوشک علیا”. از عکسهای بعد بنظر می رسد که این، منزل ِ یک خانواده شهید است. در فضای باز هم نشسته اند و دو کاغذ با نقش احمدی نژاد در باد پرپر می خورد. یعنی مثلا باید باور کنیم که این دو کاغذ از قبل اینجا بوده و برای مهمان عزیز هوا نشده اند؟ می شود تصور کرد که صاحب خانه که خبردار شده است از نزول اجلال رییس، بچه ای را فرستاده که “آقا احمدی نژاد داره میاد، برو یه عکسی چیزی گیر بیار زشت ه”. و البته احتمالا این به این معنی است که در این خانه جز همان عکس کوچک پشت پنجره (در فارس بهتر دیده می شود) اثری از مقام عظمی و شرکا پیدا نمی شده است. البته واضح است که این خانواده و نظایرش بخش مهمی از “پشتیبانان نظام” را تشکیل می دهند.

منبع عکس: مهر


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- پا در کفش بزرگان - یک شمارنده ساده بنویسید

کمانگیر • مرداد ۳م, ۱۳۸۷ • ۴ نظر

واضح و مبرهن است که شمارنده های زیادی برای وبلاگ و وبسایت وجود دارند. باز هم واضح و مبرهن است که اکثر اوقات بدنبال اختراع چرخ نیستیم، بنابراین ابزار آماده را استفاده می کنیم و سراغ کارهای مهم تر می رویم. این همه اما به این معنی نیست که گاهی هم سعی نکنیم از صفر شروع کنیم و لذت برنامه نویسی را نبریم.

در این پست در مورد ساختن یک کانتر ساده با php حرف می زنیم. نویسنده ی این پست بیشتر از چند ماهی آشنایی با این زبان برنامه نویسی و اساسا برنامه نویسی وب ندارد. بنابراین بیشتر گل بازی می کنیم تا چیز دیگری. کدهای نمایش داده شده در این پست همین حالا در آدرس counter.kamangir.net در حال کار هستند.

مساله: کانتری بسازید که تعداد نمایش صفحات یک مجموعه را در ۲۴ ساعت گذشته نشان بدهد.

راه حل: می خواهیم از php استفاده کنیم اما می خواهیم که دست در کد نرم افزار سازنده ی صفحه، مثلا وردپرس، نبریم. این یعنی اساسا نمی خواهیم کد php در صفحات بگذاریم، چون مثلا در وبلاگهای ِ روی وردپرس دات کام اساسا امکان اضافه کردن کد php وجود ندارد. پس می خواهیم یک کد php بنویسیم که در صفحات مانند یک تصویر درج شود، بصورت زیر،

html_patch.png

و با هربار نمایش صفحه، زمان را در یک بانک داده ثبت کند.

با هر بار صدا شدن آدرس count.php، این کد اجرا می شود،

count_php.png

دقت کنید که در بخش ابتدایی، عملیات ثبت ِ نمایش صفحه انجام می شود. در قسمت دوم، تصویری خوانده شده و بعنوان خروجی این آدرس با هدر مناسب ارسال می شود. به این ترتیب، سر browser کلاه گذاشته ایم.

اما قسمت ابتدایی ِ کد. ابتدا ارتباط به بانک اطلاعاتی ایجاد شده،

initialize_php.png

سپس زمان در بانک ذخیره می شود،

visit_php.png

و در انتها این ارتباط قطع می شود،

finalize_php.png

به این ترتیب، عملیات ِ ثبت بازدید انجام شد.

نمایشگر این کانتر یک فایل ساده ی php است،

index_php.png

که به این ترتیب در بانک اطلاعاتی جستجو می کند،

readcount_php.png

و این حاصل داستان است.

kamangir_counters_s.png


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- ویدئوی روز: شوخی شوخی، با همه چیز شوخی؟

کمانگیر • مرداد ۳م, ۱۳۸۷ • ۲ نظر

در مقایسه ی تعریف “شوخی” و “توهین آمیز” در جامعه ایران و این طرف آب، اهالی این حوالی بنظر سخت تر چیزی رو آزارنده می بینند. شاهدش هم شوخی های متعدد با خدا، مسیح، یهودی ها، و خانم ها، در فیلم ها و کارتون هاست. البته این حرف رو نمی شه بصورت کلی زد، چون برای مثال شوخی نژادی در این ور آب بسیار نادرتر از ایران ه.

این ویدئوی تبلیغاتی ِ شکلات اسنیکرز رو خیلی ها توهین آمیز به همجنس گرایان دونستند. ویدئوی تبلیغاتی دیگری از این شرکت هم (که پایین تر دیده می شه) برای خیلی ها توهین آمیز بود و بسرعت پخشش متوقف شد. دقت کنید که “طنز” ِ قصه استفاده ی دوپهلو از Nut (هسته) است که هم به معنی بادم و فندق ه، که در اسنیکرز هست، و هم اون چیزی که این ویدئو ادعا می کنه آقایون ِ همجنس گرا ندارند. دقت کنید که این شوخی در جامعه ای اتفاق می افته که بسیاری از افراد حساسیت ِ مرگ آور به هسته ها (مثل بادام زمینی) دارند.

(لینک مستقیم به ویدئو)

(لینک مستقیم به ویدئو)

منبع: فرانس ۲۴ و آمریکابلاگ


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- عکس روز: خدا میل دارید؟

کمانگیر • مرداد ۲م, ۱۳۸۷ • ۱۱ نظر

allah_meat.jpg

داستان اصلا نکته ی تازه ای نداره. در رستورانی در شمال نیجریه تکه گوشتی پیدا می شه که گویا “الله” روی اون نوشته شده. کسی که گوشت رو در بشقابش پیدا می کنه صاحب رستوران رو صدا می کنه. جستجوی بیشتر باعث کشف سه تکه گوشت دیگه در آشپزخانه می شه که اونها هم “الله” دارند. صاحب رستوران گوشت ها رو به معرض نمایش می گذاره. تا اینجا داستان اصلا چیز جدیدی نداره.

گویا علمای مسلمان محلی بعد از شنیدن این خبر به این رستوران  رفته اند وغذا خورده اند و گفته اند،

این نشانه ای بود برای اینکه اسلام تنها دین حقیقی است.

گیریم اینطور، غذای این رستوران حالا مثلا تفاوتی با هیچ مکان دیگری داره به این سبب، که باید می رفتند و این قوت مقدس رو به معده می فرستادند؟

منبع عکس


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- کمانگیر را سریع تر بخوانید و بدون فیلتر

کمانگیر • مرداد ۲م, ۱۳۸۷ • ۲ نظر

arash_kamangir.jpg

حقیقت این است که هنوز بسیاری از خوانندگان وبلاگستان ترجیح می دهند وبلاگ بخوانند و نه خوراک. این موضوع این ایراد اساسی را دارد که به سانسورچی ِ عزیز اجازه می دهد که یک آدرس را فیلتر کند و خلاص.

می توانیم اما از خوراک استفاده کنیم برای اینکه از وبلاگها نسخه های جایگزین بسازیم. این نسخه ها صرفا بازتولید متن و تصویر هستند و به منبع اصلی لینک دارند. به این ترتیب می توان به دو هدف رسید:

۱- نسخه های جایگزین را به سادگی می توان جابه جا کرد و بنابراین می شود از فیلترینگ فرار کرد.

۲- این نسخه ها از حواشی ِ وبلاگ فارغ هستند و بنابراین می توانند سریعتر باشند.

copy.pngحالا چنین نسخه ای از این وبلاگ در arash.kamangir.net  وجود دارد. این نسخه درکمتر از ۱ ثانیه بار می شود در حالیکه وبلاگ اصلی بیش از ۱۵ ثانیه طول می کشد تا باز شود.

اگر شما هم میخواهید نسخه ی دومی از وبلاگ خودتان بسازید، کد php را ازاینجا بگیرید.


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- صدای وبلاگستان - هشت: بامداد ِ وبلاگستان

کمانگیر • مرداد ۲م, ۱۳۸۷ • یک نظر

هشتمین پادکست صدای وبلاگستان (ببینید:صدای وبلاگستان - هشت: همیشه داستان پیچیده تر از آن است که دیده می شود) بامداد بود، همونطور که خیلی از دوستان حدس زده بودند.

خوراک بامدادی رو از اینجا مشترک بشید.

در پادکست بعد صدای بانویی رو می شنویم که میان دار ِ یکی از حلقه های وبلاگستان ه.


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- عکس روز: با من صحبت می کنی؟

کمانگیر • مرداد ۲م, ۱۳۸۷ • ۲ نظر

۲_۸۷۰۵۰۱۱۸۲۹_l۶۰۰.jpg

مساومت گویا یعنی مذاکره کردن.

بيعي را گويند که بايع اسمي از قيمت خريد خود نمي برد و به قيمتي که براي فروش معين مي کند جنس را مي فروشد.

اگر شما هم نمی دانستید.

منبع: فارس نیوز


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- نگاه زمینی به جنگ ایران و عراق - پاسخی به چند سوال

کمانگیر • مرداد ۲م, ۱۳۸۷ • ۶ نظر

خواهش: می دانم که دوستان نازنینی از لحن این نوشته آزار خواهند دید. خواهش می کنم اگر از نوشته های پیشین این وبلاگ در مورد جنگ ایران و عراق رنجیده اید (مثال)، همین حالا این صفحه را ببندید.

در ادامه ی بحثهای قبلی در زمینه جنگ ایران و عراق (ببینید:گنداب ِ فراموش شده ی یک دفاع “مقدس”)، جناب داوود مرادیان سوالاتی مطرح کرده اند، بعنوان مقدمه ای برای اینکه “وارد مناظره ای محترمانه شویم”.

جناب مرادیان ذره بین را روی جنگ می گذارد. ایشان مثلا می پرسد،

عراق از عملیات بدر به بعد مسلح به تسلیحاتی شد که خودش توات استفاده ی از آن را هم نداشت چه کسی سه بار پیاپی سیستم جنگی عراق را تجهیز کرد؟

من جواب این سوال را نمی دانم. اگر بخواهم بدانم، باید چند ماه وقت صرف ِ مطالعه ی تاریخچه ی کشمکش های منطقه و علایق قدرتهای فرامنطقه ای در این ناحیه ی آشفته ی جهان کنم. باید برگردم به روزگاری که روسیه تزاری خواب رسیدن به آبهای گرم را می دید و زمانی که ایران بین دو ابرقدرت نصف شد. زمانی که شاه و صدام روبروی هم ایستادند و شاه سربلند از دعوا بیرون آمد. باید نگاه کنم به آیت الله خمینی، گروگان گیری، و نفوذ ایران در لبنان. من از اینهمه تنها به اندازه ی تاریخ دبیرستان می دانم و شغل من این نیست. پس کنار می کشم و از شما می خواهم به من درس بدهید.

یک چیز را اما می دانم. می دانم که مهم نیست دعوا بر سر چیست، بر سر هر چه که هست و در سیبری اتفاق می افتد یا در شیلی، همیشه داستان بالا و پایین دارد. خیلی اوقات می توان بین دو سر دعوا یکی را پیدا کرد که “بدتر” است، اما هرگز ندیده ام دعوایی را که سر دیگر داستان قدیس بوده باشد.

بحث ِ ما در اینجا این نیست که چه کسی به عراق بمب شیمیایی داد. شک هم نداریم که در مجموع آمریکا به عراق نزدیک تر بود تا به ایران. بحث این است که سالهاست نظام جمهوری اسلامی دروغ می گوید. از جنگ و جزییات هیچ عملیاتی بیشتر از هیچ ایرانی ِ معمولی ِ دیگری نمی دانم. این را اما می دانم، این قصه ی سوزناک که به اسم “جنگ تحمیلی” و “دفاع مقدس” علم کرده اند دغل بازی است. “عراق به ایران حمله کرد، ایران دفاع کرد، ایران برنده شد، صلح کردیم، همه ی دنیا پشت عراق بود”. این قصه حتی برای یک فیلم هالیوودی هم زیادی آبکی است.

بزک مقدس ِ این آدمکشی را بردارید. بگذارید نگاه کنیم به اصل داستان. به فرمانده ی رشید ایرانی و به سرباز ِ شجاع عراقی. به آنکه جان می دهد برای نجات هم وطنش. مهم نیست ایرانی یا عراقی، در این جنون آدمکشی انسان هایی شرکت داشتند و انسان را دیده ایم که می تواند از لجن پست تر باشد و از آسمان پاک تر. برای شروع یک مناظره، اول این امامزاده ی چهار نبش را اجازه بدهید درست وارسی کنیم. باز کنید درهای این دخمه را به نور روز.

مثال می زنم. محسن رضایی درباره ی روزهای آخر جنگ می گوید،

وقتي امام قطعنامه ۵۹۸ را پذيرفت، بسيار مظلومانه و صادقانه با ملت ايران صحبت كرد؛ يعني توضيح داد كه من تا همين ديروز معتقد بودم جنگ را بايد ادامه بدهيم. من جام زهر مي‌نوشم و اين قطعنامه ۵۹۸ را مي‌پذيرم. آمد صادقانه با ملت ايران صحبت كرد و آبروي خودش را هم در مسائل بين‌الملل در طبق اخلاص گذاشت؛ چرا؟ چون قطعنامه ۵۹۸ اگر هم قرار بود پذيرفته شود، بايد يك سال پيش و در اوج پيروزي‌هاي ايران پذيرفته مي‌شد. (تاکید ها از من)

این، نمونه ی مناسبی است از آنچه بعنوان ِ زبان مورد استفاده در مورد جنگ ایران و عراق دیده ام. این مخلوط شدن شعر و گزارش. دقیقا یعنی چه که “آبروی خودش را هم در مسائل بین المللی در طیق اخلاص گذاشت”؟ یعنی “اشتباه بزرگی کرده بود و مسولیتش را پذیرفت”؟ یعنی “کاری را باید می کرد که اشتباه بود اما چاره ای نداشت”؟ اساسا یک رهبر چطور “مظلومانه” با مردم صحبت می کند؟ مگر ایشان همیشه با مردم ایران “صداقت” نداشت؟

برای شروع ِ این مناظره، قرار بگذاریم که به زبان ِ بیطرف حرف بزنیم و شعر نگوییم. اگر هستید، به من بگویید جنگ چرا شروع شد و چرا ادامه پیدا کرد. بگویید بنظر شما گفتمان “صدور انقلاب” چقدر در شروع جنگ نقش داشت.

پس نوشت:

عکس از جهانگیر رزمی


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon ::