کمانگیر

بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود

پست اول

گرداب شهرت وبلاگی: به خوب و به بد

چرا وبلاگ می نویسیم؟ برای پول نیست، که نمی شناسیم فارسی زبانی را که از وبلاگ نویسی پولی درآورده باشد. برای هر چه که هست، شهرت یا ذات ِ همین کار ساده ی حرف زدن، سنگ ترازوی این بازار “شنیده شدن” است. می شود به عدد و رقم بیانش کرد: تعداد خوانندگان خوراک و تعداد بازدید کننده در روز. می شود هم به روش های دیگر. نکته اما، همین “شنیده شدن” است.

- همیشه دوباره نگاه کن - مقاله و باقی قضایا

کمانگیر • شهریور ۶م, ۱۳۸۷ • یک نظر

گفتم که مقاله ای که برای کنفرانس INFORMS فرستاده بودیم پذیرفته شده. قبلا هم در مورد داستان های تزم حرف زدم بودم (ببینید: چرا عدالت مهم است - حاصل ِ دو سال و نیم زندگی ِ ناکمانگیرانه). این پست نگاهی کوتاه است به هسته ی این مقاله. اگر از انگولک های ریاضی خوشتان می آید، فکر می کنم بدتان نیاید. هدفی هم دارم از این پست که آخر ماجرا ذکر می کنم.

هر مقاله ی علمی، در حول و حواشی جایی که من هستم، یک یا چند هسته دارد. اینها ایده های نابی هستند که پشت میز به مغزت نمی رسند. نصفه شب موقع خانه رفتن به تو الهام می شوند یا زیر دوش. ایده می آید، می ایستی، فکر می کنی، می پری هوا، و اینطوری داستان ساخته می شود.

function.pngروی تنظیم توان خروجی موبایل کار می کنم به هدف حداکثر سازی مجموع ِ پهنای باند ِ  ارایه شده در شبکه. جزییات را بگذاریم کنار، داستان ختم می شود به یک تابع هدف ِ گت و گنده که اینجا می بیندش. مساله پیدا کردن p_i هاست. این تابع را می شود رامش کرد با دستکاری هایی و می شود حلش کرد. این “می شود” ها البته یعنی کلی توی سر خود زدن (این مقاله را ببینید).

همانطور که اینجا هم گفتم،  اصل داستان حل کردن این مساله نیست. نکته اساسی این است که باید به این تابع ِ هدف قید و بند زد که منجر به راه حلی شود که “عادلانه” است. و این یعنی همه ی دردسر ها چند برابر می شود.

اما. اما همیشه راه حل ساده ای هست. قرار نیست اساسا زندگی سخت باشد. وقتی هست، چیزی جایی دارد لنگ می زند. و اینگونه بود که شروع کردیم به نوشتن چنین رابطه هایی برای x های کوچک.

linear_approximation.png

quadratic_approximation.png

و آن لحظه ی هوا پریدن اینجاست: اینها را بگذار در آن تابع بی ریخت بالایی، می رسی به یک تابع هدف درجه یک یا دو. اینطور که می شود، نفسی می کشیم و لبخند می زنیم، چون برای بهینه سازی توابع درجه یک و دو، زمانی که محدودیت ها خطی باشند، خداوند سالهاست برنامه ریزی خطی و برنامه ریزی درجه دو را آفریده است. جزییات بیشتر در این مقاله آمده: pdf و همینطور html.

ضمانت اجرایی ِ داستان هم از این منحنی می آید.

approxs.png

اما نتیجه گیری:

۱- وقتی زندگی خیلی سخت می شود، باید دوباره نگاه کرد.

۲- گاهی راه حل نه در مسیر اصلی، که با کمی خاکی رفتن حاصل می شود.


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- موسیقی هفته: من چه سبزم امروز

کمانگیر • شهریور ۵م, ۱۳۸۷ • ۷ نظر

دیده ای که می آید؟ شوقی که می خواهد بدرد قلبت را؟ تکه تکه می خواهی بشوی.

“من چه سبزم امروز” این یک هو چرخید و چرخید و فرود آمد وسط ذهن. گوگل و ها! سهراب! شهرام ناظری هم خوانده بودش، نه؟ و باز گوگل. و بعد فایل صوتی. و نشسته ام و گوش می دهم، و باقی را خودت گوش بده و ببین.

من چه سبزم امروز، و چه اندازه تنم هوشيار است! نكند اندوهي، سر رسد از پس كوه… (ادامه)

 در گلستانه - شهرام ناظری (6 مگابایت) [6:41m]: Play Now | Play in Popup | Download


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- عکس روز: تفاله های دو پا

کمانگیر • شهریور ۵م, ۱۳۸۷ • ۵ نظر

۷_۸۷۰۶۰۴۱۱۴۲_l۶۰۰s.jpg

بی اینکه جسارت ِ پا نمودن در کفش ِ بزرگان ِ فن را بکنیم، جامعه را بگیریم یک عده آدم که قرار است روشی پیدا کنند که بتوانند در یک محل دور هم زندگی کنند. بوضوح برای اینکه در چنین سیستمی “سنگ روی سنگ بند شود” باید چهارچوبهایی گذاشت. اما داستان به این سادگی نیست: همین جامعه، شیرفلکه ی مواهب ِ مشترک را هم در دست دارد و نقش اساسی درسمت و سوی زندگی ِ اعضایش پیدا می کند.

عکس بالا “برخورد پليس با توزيع کنندگان موادمخدر” را نشان می دهد. به تعبیر ِ بسیار ابتدایی ِ بالا، موجودات ِ رو به دیوار، اعضایی از جامعه هستند که مضر برای آن شناخته شده اند و باید یا “آدم شوند” یا “از شرشان خلاص شویم”، یعنی اعدام و زندان و بزن و بکوب و غیره.

مهندسی نگاه می کنم: جامعه جعبه ی سیاهی است (یعنی نمی دانم داخلش چه خبر است) که گهگاه تفاله ای بیرون می اندازد، مثل دست بسته های  بالا: که یعنی “این را نمی توانم تحمل کنم”. یک روش نگاه به این جعبه این است: چه درصدی از ساکنین و تازه واردین به این جامعه (بخوانید جوانانش) تفاله می شوند. این درصد اگر زیاد بود، جایی مشکلی هست.

حالا سوال این است: آیا این درصد در ایران زیاد است؟ جواب این سوال را نمی دانم.


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- کمی عکاسی: یک روز در پارک با مهر و مرگ و باقی قضایا

کمانگیر • شهریور ۴م, ۱۳۸۷ • بدون نظر

با گروه ِ دانشجویان ِ حضرت استاد یک بعدازظهر را در پارک گذراندیم. اینها چند عکس از اون چند ساعت ه.

روی عکسها کلیک کنید برای اندازه ی بزرگتر. خوراک وبلاگ عکاسی کمانگیر را از اینجا مشترک بشوید.

مرگ ِ مگسیباهم

رقص دونفره ی شعله هامورغرب - مورچه ی عقرب ناک - یک

Numberedمورغرب - مورچه ی عقرب ناک - دو

سلامگوشت خواری

یک عدد نیمکت در دوردستیک منظره ی اتفاقی

یک منظره ی اتفاقی از یک موجود زندهنزدیک و دور


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- عکس روز: شکلاتی، آب نباتی، من هم مگست!

کمانگیر • شهریور ۲م, ۱۳۸۷ • ۱۱ نظر

نشد که اینها را نگذارم اینجا. تبلیغات مصری برای حجاب. اولی را دیده بودیم قبلا. فکر می کردم اینجا هم گذاشته بودمش. پیدایش نکردم البته.

veil-your-lollipop.jpg

 نمی توانی جلوی پریدن آنها را بگیری، اما می توانی خودت را از گزند حفظ کنی (ترجمه ی نادقیق از ترجمه ی انگلیسی ِ اینجا)

candywrapper-veil-advert.jpg

 یا چتر حجاب را برسر بکش، یا به تو هجوم خواهند آورد (ترجمه ی نادقیق از ترجمه ی انگلیسی ِ اینجا)

اینطور نگاه می کنم بهشان: مهم نیست استدلالی که می کنم چه نتایج جانبیی دارد، مهم این است که ترا قانع کنم که حرفم را گوش کنی (اینجا اینکه “بپوشان خودت را!”). به این ترتیب، سوالات ِ مهمی مثل اینکه “خب اگر زن شکلات است، چرا مشت مشت نخورم؟” یا “مردها که مگس هستند، زنها هم که شکلات. یعنی همه ی بحث فقط این است که مگس ها اول خطبه بخوانند بعد شکلات را لیس بزنند؟” و از این قبیل بی جواب می مانند. البته واضح است که در مثل مناقشه نیست، اما مثل باشد، نه بی ربط ِ به کل داستان.

منبع عکس ها و ترجمه های انگلیسی: اینجا


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- عکس روز: تحفه ای از بارگاه ملکوتی آقا امام المپیک

کمانگیر • شهریور ۲م, ۱۳۸۷ • یک نظر

olympic_torch.jpg

رد ِ آب بر دیوار یک خانه می شود شمایل حضرت عباس. مردم هم جمع می شوند به گریه و زاری و دستمالی ِ دیوار (ویدئو). یا نام پیامبر ِ اسلام بر بدن گاوی ظاهر می شود و آقای گاو حالا می شود یک موجود خیلی محترم (ویدئو). یا بز کرمانیی شاخش می شود شبیه ذوالفقار، لباس سبز تنش می کنند و دورش حلقه می زنند، لابد به گرامیداشت یاد صاحب شمشیر (ویدئو). می شود این همه را دید و سخنرانی غرایی کرد درباب “جفنگ” بودن ِ خرافات و لابد بعد هم تاخت به مذهب.

walls.jpgول کنید این دنیای ِ “حقیر” ِ “عقب مانده” را. دنیا دنیای المپیک است و نور و زرق و برق. نشد که بروی چین؟ ایرادی ندارد! یک کپی از مشعل بخر! خبر را نارنجی ترجمه کرده است،

مشعل المثنی ۲۹ سانتیمتر طول دارد که نشان دهنده بیست و نهمین دوره بازی های المپیک مدرن است. این مشعل ها توسط کمیته بین المللی المپیک (IOC) مورد تایید قرار گرفته اند. همچنین اداره اسناد رسمی بیجینگ هم اصل بودن آنها را تایید می کند. این مشعل ها از فولاد های به جای مانده از ساخت استادیوم ملی آشیانه پرنده ساخته شده اند. این مشعل ها بر روی پایه ای از جنس کریستال قرار دارند که مسیر عبور مشعل المپیک در تمام جهان با لیزر بر روی آن حک شده است.این پکیج به رسم چین باستان در جعبه ای ابریشمین بسته بندی شده است. از این مشعل فقط ۲۰۰ هزار عدد تولید شده و به قیمت ۵۰۰ دلار از فروشگاه آنلاین المپیک ۲۰۰۸ بیجینگ قابل خریداری است. اگر امکان خرید آن را دارید، تامل نکنید. چون وسیله ای قیمتی را می خرید که به زودی در دنیا نایاب خواهد شد و طرفداران بسیاری پیدا خواهد کرد (تاکید ها از من)

و یکی نیست بپرسد فولاد به جای مانده از ساخت استادیوم ِ فلان مگر اساسا از همان کارخانه ای درنیامده که ماده ی خام پیچ ِ نگهدارنده ی توالت فرنگی هم بیرون می دهد؟ استفاده از “فقط” در کنار “۲۰۰ هزار” هم لابد طنز روزگار است که “سعادت” را هم باید تولید انبوه کرد.

گیر، خدا نیست. گیر، آدمیزاد است که داشتن ِ دستمال ِ عرقی ِ خواننده ای می شود افتخارش. و البته، نان ِ خوبی هم هست در این “مقدسات”.

واضح است که این نوشته جسارتی به نویسنده ی “نارنجی” نیست. مرحمت می کند خبر می دهد، می خوانیم، غُری می زنیم.


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- گرداب شهرت وبلاگی: به خوب و به بد

کمانگیر • شهریور ۲م, ۱۳۸۷ • ۱۷ نظر

whirlpools.jpgچرا وبلاگ می نویسیم؟ برای پول نیست، که نمی شناسیم فارسی زبانی را که از وبلاگ نویسی پولی درآورده باشد. برای هر چه که هست، شهرت یا ذات ِ همین کار ساده ی حرف زدن، سنگ ترازوی این بازار “شنیده شدن” است. می شود به عدد و رقم بیانش کرد: تعداد خوانندگان خوراک و تعداد بازدید کننده در روز. می شود هم به روش های دیگر. نکته اما، همین “شنیده شدن” است.

آدمیزاد را تصمیم گیرنده ای مدل کنیم که در بازه های محدود و بر مبنای اطلاعات موجود تصمیم هایی می گیرد که به زعم خودش قرار است او را به اهداف بزرگ برسانند. آدمیزاد ِ وبلاگ نویس، با این بیان، هر از چند گاهی پستی می نویسد با این هدف که در درازمدت “باشد”. تصمیم گیری ِ لحظه ای اما واضح است که می تواند به بیراهه بیانجامد: زمانی که بدنبال سود کوتاه مدت، بیشتر و بیشتر فرو می روی.

شاید بیراه نباشد اگر وبلاگستان را “روی دورتندترین” رسانه بدانیم. می نشینی و پستی می نویسی و دو دقیقه ی بعد کسی می خواندش و نظری می گذارد و یک ساعت بعد کسی پستی به جواب در وبلاگش می نویسد. این سرعت بالای دادوستد در این بازار اما، هر چه که جذاب بنماید، به معنی کوتاه شدن بازه های تصمیم گیری است. لازم نیست درسی در بهینه سازی گرفته باشیم تا بتوانیم تصور کنیم که این یعنی خطر.

مثال بزنیم.

آقای الف در زمینه ای مختصری متفاوت با جو غالب وبلاگستان متفاوت می اندیشد. پس پستی می نویسد. با او مخالفت می شود. این یعنی سیل خوانندگان و ذکری اینجا و آنجا. آقای الف حالا باید حرکت بعدی اش را بسرعت برنامه ریزی کند. نداشتن فرصت برای دیدن ِ تصویر بزرگتر و میل ِ بودن بر دهانها، و آقای الف پستی می نویسد و پیشتر می تازد. لیچاری هم بار این مخالفش و آن منتقدش می کند. این دور ِ کور آنقدر ادامه پیدا می کند تا یا یکی از طرفین خسته شود و یا کسی در این میان، حتی به ضرب ِ دور بودن از وهم ِ مجازی هم شده، فرصتی پیدا کند و به آن سوال ِ همیشگی بیاندیشد: “که چی؟”

فقط نفرت نیست اما که می تواند وبلاگ نویس ِ قصه ی ما را بکشد در خودش. خطر شهرت و دوست داشته شدن، بخوانید “خوانده شدن ِ بدون دندان قروچه”، هم برای وبلاگ نویس به همین اندازه مهلک است.

خانم ب خیلی آدم مهمی است. پست های وبلاگی اش را خلقی داغ داغ سر می کشند و کامنتهایش نقل مجالس می شود. باز هم سرعت بالا و نداشتن فرصت برای گرفتن تصمیم ِ درازمدت، خانم ب را به این نتیجه می رساند: تنور داغ است، تا می توانی نان بچسبان. پس خانم ب تبدیل می شود به دو چشم و ده انگشت: مخلوقی شگرف که هستی اش جز در دنیای مجاز قابل تعریف نیست. اما اگر نوشتن خلق کردن است، باید که داشته باشی چیزی در چنته. کتابی خوانده باشی، با آدمیزاد ِ گوشتیی حرف زده باشی، یا جایی رفته باشی. خانم ب اما فرصت این کار را ندارد و می شود به ماننده ی پیرزنهای صدوبیست ساله که مروارید از سروکولشان بالا می رود و روزگاری بر سریر بوده اند، اما حالا مفشان بگیری به رحمت حق می روند.

آدمیزاد و جامعه اش ارتباطی دوطرفه دارند: تاثیر و تاثر. این روند اگر مختل شود هر دو ضرر می بینند. افتادن در گرداب شهرت وبلاگی، به خوب یا به بد، کسی را که می توانست تاثیری داشته باشد، می کند بنده ی خواسته های جامعه اش و این برای همان جامعه یک ضرر است.


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- گروهی برای حمایت از حقوق پسران - غرش ِ مردانه!

کمانگیر • مرداد ۳۱م, ۱۳۸۷ • بدون نظر

masculinist.jpgدر سال ۲۰۰۸، یک گروه از دانشجویان کالج پیتزر در کالیفرنیا حرکتی برای تشکیل یک گروه حمایت از حقوق مردان (مسکیولینیست Masculinist در برابر فمینیست) به راه انداختند. بعد از کش و قوس های مختلف، از جمله درگیری با اعضای حلقه فمینیست ِ کالج، گروه سرانجام توانست با رای ۱۳ بر ۹ در سنای دانشجویی به رسمیت شناخته شود.

در مقاله ای در آخرین شماره ی روزنامه ی دانشگاه منیتوبا، یکی از دانشجویان خواستار ِ تشکیل گروه مشابهی در دانشگاه ما شد. استدلال ِ او این است که گروه ِ حمایت از حقوق خانمها از دانشگاه بودجه و امکانات می گیرد و زمانی تشکیل شده است که خانمها در دانشگاه در اقلیت بودند و نیاز به حمایت داشتند. با افزایش تعداد دانشجویان دختر، بخصوص در رشته هایی نظیر پزشکی، بنظر می رسد که این دانشجویان پسر هستند که حالا احتیاج به حمایت دارند. نویسنده به نمرات پایینتر پسران در مقایسه با دختران اشاره کرده و با استناد به قانون حقوق و آزادی های کانادا استدلال می کند که پسران دانشجو در این زمان مصداق گروهی هستند که نیاز به حمایت دارد.

اطلاعات بیشتر را در وبسایت گروه Masculinist ببینید.

عکس: یکی از جلسات گروه. منبع: وبسایت گروه


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- ویدئوی روز: برداشتی آزاد از فیلم پرسپولیس - به نقض حقوق بهائیان اعتراض کنید

کمانگیر • مرداد ۳۱م, ۱۳۸۷ • ۳ نظر

درمورد گروه جوان خاورمیانه Mideast Youth و تلویزیون این گروه حرف زدیم قبلا (ببینید:تلویزیون جوان خاورمیانه راه اندازی شد). جوان خاورمیانه گروه بسیار فعال وبلاگیی ه که در سرتاسر خاورمیانه نماینده داره و کارهای زیبایی انجام می ده. این ویدئو آخرین کار این گروه ه: برداشت آزادی از فیلم پرسپولیس با نگاه به مشکلات بهائیان در ایران. زیبایی ِ کار این ه که صدای خیلی از بچه های گروه رو می تونید بشنوید توش. نسخه ی انگلیسی ِ این ویدئو رو اینجا ببینید.

(لینک مستقیم به ویدئو)


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- نامه ی وارده: جمهوری اسلامی یا آرش کمانگیر، وقتی زور بگویند چه فرقی می کنند؟

کمانگیر • مرداد ۳۱م, ۱۳۸۷ • ۳ نظر

این “نامه ی وارده” را امید عزیز نویسنده ی وبلاگ بسیار خواندنی “یه بشقاب اسپاگتی” (خوراک) همان زمانی که بحثهای بالاشهر/پایین شهر درگرفته بود فرستاد (ببینید: پدیده ای به نام زهرا-اچ بی و اهمیت او برای وبلاگستان). متاسفانه بدلیل درگیری های شخصی انتشار این نامه به تاخیر افتاد. عنوان نوشته هم از من است. از امید عزیز و همه ی دوستانی که بحث را دنبال می کردند معذرت می خواهم. اگر شما هم مطلبی نوشتید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب رو نمی خواهید در وبلاگتون بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتون رو بفرستید به arash@kamangir.net. واضح ه که استانداردهای وبلاگ نویسی رو در این کار لحاظ خواهیم کرد.

آرش عزیز

من یک عضو تازه از وبلاگستان فارسی هستم. مثل بسیاری از تازه‌کاران تلاش می‌کنم تا خواننده‌ی وبلاگم بیشتر شود. سعی می‌کنم محتوای خوب وبلاگم، تبلغ من باشد. موضوع کاریم هم بیشتر موسیقی و فرهنگ است و کمتر پست سیاسی داشتم، و علاقه‌ای هم به ورود به بازیهای سیاسی وبلاگستان ندارم. همیشه تلاش کرده‌ام تا به روز باشم و وبلاگم را با آخرین دستاوردهای وب ۲ در حد توان و دانشم آپدیت کنم. برای موفقیت هم به کمک همه‌ی بزرگترهای وبلاگستان از جمله خود تو احتیاج دارم. هر بار که یکی از مطالبم از سوی تو، دکتر مجیدی و بقیه به اشتراک گذاشته می‌شوند و یا به کمک بالاترین، دنباله‌، هفتان یا دیدیش پربازدید می‌شوند، خوشحال می‌شوم. تصور نمی‌کنم که با این حس آشنا نباشی. اما سخن تو را در این پست چنان برای فضای عمومی جامعه‌ی مجازی وبلاگستان فارسی مخرب می‌بینم که احساس می‌کنم علیرغم خطرهایی که رودررویی با تو برای اعتبار و اقبال وبلاگ نوپای من می‌تواند داشته باشد، بیان چند جمله ضروری است.

آرش عزیز

در مورد این پستت گفتنی بسیار است. تقسیم جامعه وبلاگ‌نویسان به شمال شهر و جنوب شهر و محق دانستن خود و حرف‌های شیکت، تحقیر علایق (اگرچه مبتذل) و دانش برخی از اعضای این جامعه‌ی مجازی هر یک تفصیل بسیار دارد… اما اشاره‌ات به کامنت من برای تأیید پست زهرا اچ بی و پس از آن نوشتن این که

یعنی آنچه او می گوید برای کسانی منطقی است. این “کسان” ساکنان همین فضای آنلاین هستند که حرفهای “شیک” من و تو را نشنیده اند یا منطقی ندیده اندش. این یعنی هنوز خیلی کار داریم.

به نوعی من را وادار می‌کند تا از خودم و باورم دفاع کنم.

آرش عزیز

من تصور می‌کنم که انسانی آزاد هستم که طبق اعلامیه‌ی حقوق بشر حق دارم از آزادی فکر و عقیده بهره‌مند باشم. من از این که تصور کنم که کس دیگری باید تلاش کند تا عقیده‌ی خود را در نظرم منطقی جلوه دهد بیزارم؛ حال این می‌خواهد جمهوری اسلامی و پروپاگاندای رسانه‌ای و آموزشی‌اش باشد، و یا آرش کمانگیر وبلاگ‌نویس. من تصور می‌کنم که با خواندن نظرات گوناگون، تفکر در آنها و سنجش آنها با قوه‌ی منطقم می‌توانم راه خود را خودم انتخاب کنم.

در مطلبی که درباره‌ی روشنفکری نوشته بودم گفته بودم که “یک متفکر خردگرای سکولار هم که بحث انتقادی در مورد خرد و خردگرایی را مسدود می‌کند، جزم‌گرا است.” گفته بودم که “در یک کار روشنفکری، آنچه اهمیت دارد، نه ایدئولوژی، که رعایت اصول دموکراتیک و “نسبی‌نگری معرفتی” است.” موضع من بسیار واضح است. معتقدم تو اصول و باورهای خود را مطلق و بدیهی می‌پنداری و تشکیک در آنها را نشانه‌ی ضعف منطق امثال من و یا در بهترین حالت عدم توفیق خود و دوستانت در القای آن اصول و باورها می‌دانی. آیا به این اندیشیده‌ای که بهترین راه پذیرش سخنانت در منطق من و امثال من همین دیالوگ دموکراتیک و پرهیز از جزم‌گرایی و تحقیر عقاید طرف مقابل است؟

آرش عزیز

آیا تقسیم وبلاگستان به بالای شهر و پایین شهر کاری جز دامن زدن به اختلافات و بدفهمی‌هاست؟ آیا لازم است که در جامعه‌ی مجازی هم به سان جامعه‌ی حقیقی ایران شهروند درجه یک و دو و سه داشته باشیم؟ ‌وردپرسی‌های خارج نشین یا ضد جمهوری اسلامی درجه یک، بقیه‌ی وردپرسی‌ها و بلاگری‌ها درجه دو، بلاگفایی‌ها و یاهو ۳۶۰ و پرشین‌بلاگیها هم درجه سه… این دسته‌بندی‌های تحقیرآمیز چه سودی برای وبلاگستان فارسی دارد؟ این است جستجو برای پیدا کردن زبان مشترک؟ من در این نوشته آن آرش کمانگیری را نمی‌بینم که برای بامدادی کامنت می‌گذارد “مهم نیست که با آنچه می گویی موافقم یا مخالف. مهم این است که شما حق حرف زدن داری.”

آرش کمانگیر، زهرا اچ بی، کاربران بالاترین، وبلاگ‌نویسان ایرانی…

اگر به یک زبان مشترک هم نمی‌رسیم، بگذارید حداقل در اینجا – اینجا که اگر می‌خواهیم سر همدیگر داد بزنیم هم باید آن را بنویسیم – به همدیگر حق بدهیم جور دیگری فکر کنیم. از نظرات مخالف برنیاشوبیم. تفکر، باورها، ایدئولوژی و علایق همدیگر را تحقیر نکنیم. باورهای خودمان را مطلق و بدیهی نپنداریم و به جای آن تمرین دموکراسی کنیم.


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- کاندوم برای موبایل شما: این زنگ تلفن را بشنوید

کمانگیر • مرداد ۳۰م, ۱۳۸۷ • بدون نظر

این ویدئو رو یادتونه: ویدئوی روز: تبلیغ کاندوم با رقص هندی؟

بنا بر نتایج آمارگیری سال ۲۰۰۷ توسط مرکز ملی کنترل ایدز هند و UNAIDS، بین ۲ تا ۳.۶ میلیون هندی مبتلا به ویروس ایدز هستند. به این تریب، پس از آفریقای جنوبی و نیجریه، هند بیشترین تعداد مبتلایان به ایدز را داره. مشکل اساسی اما اینه که در مناطق روستایی هند، هنوز مردم در زمینه مسایل جنسی به تابوهایی معتقدند که استفاده از کاندوم رو منع می کنه.

این هم کار دیگری از همان گروه. یک زنگ موبایل برای مبارزه با ایدز! :) هدف از این مجموعه کارها پذیرفتنی تر کردن ِ استفاده از کاندوم در جامعه ی هند است.

منبع: فرانس ۲۴

 کاندوم برای موبایل - 700 کیلوبایت [0:44m]: Play Now | Play in Popup | Download


ارسال به:  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Stumbleupon :: Furl :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

شما چه نظری دارید؟

- حقوق ِ بدیهی ِ آدمیزاد

کمانگیر • مرداد ۳۰م, ۱۳۸۷ • ۲ نظر

strike_transit_s.jpgبعنوان یکی از شرایط ِ کار در دانشگاه بعنوان ِ “دستیار استاد”، همان استاد حل تمرین خودمان یا TA به اصطلاح اینجایی، باید در یک کارگاه آموزشی شرکت کرد. این کارگاه از طرف دانشگاه ا